علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
485
آيين حكمرانى ( فارسى )
عذرى ساقط مىشوند ؛ مگر آنكه اين اقدام شخص با نشانههايى ترديدبرانگيز همراه باشد يا اين كار خوى و عادت او شده ، و ترس اين در ميان باشد كه ديگران از او تقليد كنند . در چنين صورتى محتسب مىبايست در بازداشتن شخص از عبادتهاى مستحبى كه نسبت به آنها كوتاهى ورزيده است بر پايهء مصلحت عمل كند . چگونگى هشدار به شخص بر ترك جماعت بسته به قراينى كه اين اقدام او را در ميان گرفته ، تعيين مىشود ، چنانكه از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روايت شده كه فرمود : « در اين انديشه بودم كه به يارانم فرمان دهم هيزمى گردآورند . آنگاه فرمان نماز دهم و براى آن اذان گويند و آن را برپا دارند و سپس به سراغ خانههاى كسانىكه در نماز حضور نمىيابند بروم و خانههايشان را برسرشان آتش زنم » « 1 » . [ گونهء دوم آن است كه ] امر بدان متوجه فرد يا افرادى از جامعه باشد ، همانند آنكه كسى نمازى را آن اندازه به تأخير افكند كه وقت پايان يابد . در چنين فرضى ، محتسب آن شخص را بدان كار يادآور مىگردد و بدان امر مىكند و آنگاه در چگونگى برخورد پاسخ او را ملاك عمل قرار مىدهد ؛ اگر بگويد نماز را از سر فراموشى ترك كردهام وى را پس از يادآور شدن به انجام آن برانگيزد ؛ و اگر بگويد آن را از سر مستى و كوتاهى واگذاشتهام او را به هدف بازداشتن تأديب كند و به زور بدان كار بدارد . البته ، در صورتى كه هنوز وقت براى نماز باقى باشد و شخص نماز خود را از اول وقت به تأخير افكند محتسب حق اعتراض به او ندارد ؛ چرا كه فقيهان دربارهء مقدار كاستى فضيلت نماز در صورت تأخير از اول وقت اختلاف نظر دارند . اما اگر در آبادىاى گروههاى مختلف مردم همه بر به تأخير افكندن نماز خود تا پايان وقت اتفاق كرده باشند و از سويى ديگر محتسب خود به وجوب تعجيل در نماز عقيده داشته باشد آيا او حق دارد آنان را به شتاب ورزيدن در اداى نماز امر كند يا نه ؟ در اينباره دو احتمال وجود دارد ؛ چه ، اگر همهء مردم نماز را به تأخير افكنند ممكن است خردسالان و نوباوگان جامعه چنين پندارند كه نه اول وقت بلكه همين وقت ، زمان اصلى نماز است .
--> ( 1 ) . « لقد هممت ان آمر اصحابى ان يجمعوا حطبا و آمر بالصلاة فيؤذن لها و تقام ثم اخالف الى منازل اقوام لا يحضرون الصلاة فاحرقها عليهم » . اين مضمون در منابعى چند از منابع حديثى اهل سنت آمده است از آن جمله بنگريد به : ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 2 ، ص 416 ، ش 9372 ؛ صنعانى ، مصنف عبد الرزاق ، ج 1 ، ص 522 ، ش 1999 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 1 ، ص 303 ، ش 4372 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 3 ، ص 56 ، ش 4715 و ج 10 ، ص 215 ، ش 20745 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 7 ، ص 299 ، ش 7552 ؛ منذرى ، الترغيب و الترهيب ، ج 1 ، ص 167 ، ش 622 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 13 ، ص 178 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 1 ، ص 538 ؛ ابن حزم ، المحلى ، ج 4 ، ص 191 ؛ قرطبى ، الجامع لاحكام القرآن ، ج 1 ، ص 350 - م .